عزيز دولت آبادى
578
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
تو تا به چند خورى خون خلق و من تا كى * اثر ز نالهء دلهاى ناتوان دزدم ( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 237 - 240 - مجمع الخواص ، ص 235 - 236 - لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 158 - 159 - شمع انجمن ، ص 376 - 377 - دانشمندان آذربايجان ، ص 105 - الذريعة ، ج 9 ، ص 567 « شيدا » ) فارغى تبريزى از سخنوران سدهء سيزدهم هجرى قمرى تبريز است ديوان كوچكى از وى نزد مرحوم تربيت بوده از اوست : غزل « فارغى » است در تبريز * يا كه در شهر مصر نيشكرى ( دانشمندان آذربايجان ، ص 29 ) فارغى تبريزى مؤلف « نگارستان سخن » نيز از شاعرى فارغى تخلص ياد كرده و نوشته است كه : « مولانا پادشاه تبريزى است و از شاهبيت نمكين او شوريدگان در شورانگيزى از اوست : تو را در ديده جا دادم كه از مردم نهان باشى * ندانستم كه آنجا هم ميان مردمان باشى » با توجه به تاريخ تأليف رياض الشعراء ( 1161 ) وى از شاعران سدهء 12 و يا قبل از آن بوده است . ( نگارستان سخن ، ص 72 - رياض الشعراء ) فانى تبريزى از سخنوران و محتشمان تبريز در سدهء دهم هجرى قمرى بود و پيوسته با جوانان ساده معاشرت مىنمود گويند ثروتش به حدى بود كه يك نوبت هزار تومان به يك جا به رئيس مير يوسف اصفهانى به قرض داده بود ! و در آن ولا رئيس مذكور نقد جان به قابض ارواح سپرد و فانى از شنيدن اين سخن حيات باقى را وداع گفت . از اوست :